اولین محرم و همایش شیرخوارگان حسینی
همیشه آرزو داشتم با کوچولوی خودم برم همایش شیرخوارگان حسینی. چندسال بود که میرفتم و هربار که اون کوچولوهای معصوم رو میدیدم اشکم میریختم اما امسال یه حس دیگه داشتم حس مادربودن شاید الان بهتر بتونم رباب مادر علی اصغر رو بفهمم... نه !!! نه!!! اصلا نمیتونم بفهمم نمیتونم تصور کنم خار کوچیکی توی پای تو رفته باشه چه برسه به اینکه تو هم مثل علی اصغر.... حتی نمیتونم به زبان بیارم چه برسه به اینکه درک کنم!!! غم اون مصائبی که اون مادر کشید اونقدر بزرگ و جانسوزه که دل همه رو به درد میاره و بی اختیار اشک از چشمان جاری میشه صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و رحمته الله و برکاته خب بریم سر خاطرات ...
نویسنده :
مامان مریم
11:23


